حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

60

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

از رفتن من ، تهيهء قطع علاقه بكن . هفدهم محرم از اصفهان حركت كردم با بنهء مختصرى . ميرزا حبيب الله را هم براى ترتيب حساب ديوانى و اسناد ، چون مستخدم شخصى خودم بود ، همراه آوردم . به‌طور منزل‌به‌منزل ، هيجده روز قبل از حركت شاه به طرف فرنگستان ، صبح بين - الطلوعين به دروازهء شاه عبد العظيم رسيديم . در آنجا محمد حسن خان با دو سوار انتظار ورود مرا داشت . به اتفاق از دروازهء شميران وارد شديم و يكسر به منزل شاهزاده رفتيم . شاهزاده اندرون بود . در يكى از اتاق‌ها نشستيم تا شاهزاده تشريف آورد . چون بعد از ورود ، بر خلاف خواهش حضرات ، به دستور العمل معتمد الدوله يكسر به منزل صدر - اعظم رفته بود و خاطر شاه و صدر اعظم را مايل به من و دوام كار من ديده بود ، قدرى اظهار التفات كرد . عرض كردم ، محلى براى كار من در اينجا تعيين شود كه روزها مشغول كار خود باشم . جواب داد ، هرجا را كه مىخواهيد معين كنيد . اتاق پائين ديوانخانهء عمومى و بيرونى ، نشيمن خود شاهزاده بود ، آنجا را تعيين كردم . گفتند ، برو صدر اعظم را ملاقات بكن . جواب دادم ، عجله ندارد ، امروز از خستگى و لباس سفر بيرون مىآيم و فردا مىروم . هرچه اصرار كرد ، آن روز را قبول نكردم و همانجا ماندم . عصر معتمد الدوله آمد آنجا . بعد از ملاقات اظهار كرد ، صلاح اين است كه امشب به روى ؛ من هم آنجا هستم . قبول كردم و بعد از رفتن معتمد الدوله ، من هم رفتم . صدر اعظم پرسيد ، چرا بىاذن آمدى ؟ گفتم ، از شاهزاده در شاهرود مرخصى حاصل كردم . چون معتمد الملك حضور داشت ، ديگر حرفى نزد . من هم يك ساعت نشسته ، برخاستم و به منزل رفتم . صبح حمام رفتم و سوار شدم آمدم منزل شاهزاده ، در اتاقى كه تعيين كرده بودم نشستم . از خانهء خودم كه در محلهء سنگلج بود ، دو مجموعه ناهار قرار دادم بياورند . ميرزا حبيب الله تحرير حساب دو ساله را در عرض راه كرده بود و مشغول ترتيب سند خرج شديم . حسين قلى خان و عدم پذيرش پيشكارى اصفهان در آخر قوىئيل كه حاجى محمد رضاى مستشار را شاهزاده از وزارت معزول كرد ، به من نوشت ، براى وزارت يك نفر را كه صلاح بدانيد انتخاب كنيد و با او حرف بزنيد و به من بنويسيد تا او را بخواهم . من نوشتم ، يا ميرزا على قائم‌مقام يا ميرزا محمود گرگانى پسر حاجى ميرزا نصر الله . ولى ميرزا محمود در چند چيز ترجيح دارد ؛ اولا ، نسبت به شما حالت نوكرى دارد و آقا ميرزا على حالت رفاقت . ميرزا محمود محاسب و زرنگ است . رشتهء حساب اصفهان هم در دست تدوين است و در حساب اصفهان همراهى مىكند . شاهزاده قبول كرد و ميرزا محمود را خواست . بعد از ورود به خراسان ، بنا به سابقه‌اى كه داشت ، با ميرزا حسين باقر خانى بهم بست و خواست او را به اصفهان بفرستند . شاهزاده دانست كه دولت قبول نمىكند ، عذر خواست . لابد او را حاكم نيشابور كردند . ولى ميرزا محمود در باطن معاهدهء اصفهان او را داشت . به شاهزاده سالى بيست هزار